قرین‌ بودن‌ ملکوت‌ برزخی‌ انسان‌ بااو دربرزخ۱‌

أعوذُ بِاللَهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم‌
بِـسْـمِ اللَهِ الـرَّحْمَـنِ الـرَّحـیم‌
الْحَمْدُ للَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ و الصَّلَوهُ والسَّلامُ عَلَی‌ سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ وءَالِهِ الطّاهِرینَ
و لَعْنَهُ اللَهِ عَلَی‌ أعْدآئِهِمْ أجْمَعینَ مِنَ الآنَ إلَی‌ قیامِ یَوْمِ الدّینِ
و لا حَوْلَ و لا قُوَّهَ إلاّ بِاللَهِ الْعَلیِّ الْعَظیم‌[۲۳۱]

قال‌ اللهُ الحکیمُ فی‌ کتابِه‌ الکریم‌:
یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَرًا وَ مَا عَمِلَتْ مِن‌ سُوٓءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهَا وَ بَیْنَهُ و ͠ أَمَدَا بَعِیدًا وَ یُحَذِّرُکُمُ اللَهُ نَفْسَهُ وَ اللَهُ رَءُوفُ بِالْعِبَادِ.
(آیۀ سی‌ام‌، از سورۀ ءَال‌ عمران‌: سوّمین‌ سوره‌ از قرآن‌ کریم‌)
بهشت‌ آدم‌ و بهشت‌ برزخ‌، بهشت‌ دنیوی‌ است‌
انسان‌ که‌ از دنیا میرود در بهشتی‌ و یا جهنّمی‌ داخل‌ میشود که‌ آن‌ را بهشت‌ و جهنّم‌ برزخی‌ گویند که‌ نسبت‌ به‌ بهشت‌ و جهنّم‌ قیامت‌ خیلی‌ ضعیف‌تر است‌، و لذا در بعضی‌ از روایات‌ وارده‌ چنین‌ تعبیر شده‌ است‌ که‌ در عالم‌ قبر و برزخ‌ دری‌ به‌ بهشت‌ قیامتی‌ یا جهنّم‌ قیامتی‌ او می‌گشایند ؛ و به‌ همان‌ میزانی‌ که‌ از بازشدن‌ در و تماشای‌ آن‌ منظره‌های‌ جالب‌ و حیرت‌انگیز انسان‌ لذّت‌ میبرد، و یا از رؤیت‌ دود و دخان‌ و آتش‌ و سعیر و زقّوم‌ و حمیم‌ و ثُعبان‌ و أفاعی‌ در رنج‌ و اضطراب‌ می‌افتد، به‌ همان‌ میزان‌ این‌ بهشت‌ یا جهنّم‌ برزخی‌ نمونه‌ و اثری‌ از قیامت‌ است‌. و بر این‌ اساس‌ موجودیّت‌ بهشتی‌ یا جهنّمی‌ خود را به‌ دست‌ آورده‌ است‌.
و در بعضی‌ از روایات‌ این‌ را بهشت‌ دنیا نامیده‌اند ؛ و مرحوم‌ مجلسی‌ رضوانُ الله‌ عَلیه‌ در کتاب‌ عدل‌ و معاد از «بحار الانوار» از آن‌ به‌ بهشت‌ و جهنّم‌ دنیا تعبیر نموده‌ و بابی‌ را به‌ این‌ عنوان‌ منعقد ساخته‌ است‌.
و علّتش‌ آنستکه‌ عالَم‌ برزخ‌ از تتمّۀ عالم‌ دنیاست‌. و لذا از بهشتی‌ که‌ آدم‌ بوالبشر در آنجا بود نیز به‌ بهشت‌ دنیا تعبیر شده‌ است‌، چون‌ از مقدّمات‌ دنیا و متّصل‌ به‌ آن‌ و موجب‌ آمادگی‌ و تهیّؤ آمدن‌ به‌ دنیا بوده‌ است‌.
در «علل‌ الشّرآئع‌» با سند خود از حسن‌ بن‌ بشّار از حضرت‌ امام‌ جعفر صادق‌ علیه‌ السّلام‌ روایت‌ کرده‌ است‌ که‌:
قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ جَنَّهِ ءَادَمَ، فَقَالَ: جَنَّهٌ مِنْ جَنَّاتِ الدُّنْیَا تَطْلُعُ عَلَیْهِ فِیهَا الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ، وَ لَوْ کَانَتْ مِنْ جَنَّاتِ الْخُلْدِ مَا خَرَجَ مِنْهَا أَبَدًا. [۲۳۲]
«میگوید: از آن‌ حضرت‌ دربارۀ بهشت‌ آدم‌ سؤال‌ کردم‌، فرمود: بهشتی‌ بود از بهشت‌های‌ دنیا که‌ در آن‌ خورشید و ماه‌ طلوع‌ داشتند، و اگر از بهشت‌های‌ خُلد بود هیچگاه‌ از آن‌ خارج‌ نمی‌شد.»
و در «کافی‌» از علّی‌ بن‌ إبراهیم‌ از پدرش‌ از بزَنْطی‌ از حسین‌ بن‌ میسّر از حضرت‌ صادق‌ علیه‌ السّلام‌ مثل‌ این‌ روایت‌ را آورده‌ است‌. [۲۳۳]
و در «تفسیر علیّ بن‌ إبراهیم‌» در ذیل‌ آیۀ: وَ قُلْنَا یَـٰٓـَادَمُ اسْکُنْ أَنْتَ وَ زَوجُکَ الْجَنَّهَ از پدرش‌ مرفوعاً آورده‌ است‌ که‌:
سُئِلَ الصَّادِقُ عَنْ جَنَّهِ ءَادَمَ أَ مِنْ جَنَّاتِ الدُّنْیَا کَانَتْ أَمْ مِنْ جِنَانِ الا خِرَهِ؟
فَقَالَ: کَانَتْ مِنْ جَنَّاتِ الدُّنْیَا تَطْلُعُ فِیهَا الشَّمْسُ وَ الْقَمْرُ ؛ وَ لَوْ کَانَتْ مِنْ جَنَّاتِ الاخِرَهِ مَا أُخْرِجَ مِنْهَا أَبَدًا. [۲۳۴]
و پس‌ از آنکه‌ برزخ‌ سپری‌ شد و در صور دمیده‌ شد، آنوقت‌ انسان‌ به‌ بهشت‌ قیامتی‌ میرود.
انسان‌ که‌ در برزخ‌ وارد میشود با موجودیّت‌ و فعلیّت‌ خود وارد میشود. در این‌ دنیا خودیّت‌ و ملکات‌ او مختفی‌ است‌، ظاهر او و ظاهر کردار او پیداست‌ ؛ در عالم‌ برزخ‌ این‌ مختفیات‌ یک‌ درجه‌ ظهور پیدا میکند و أعمالش‌ به‌ صورت‌ ملکوتی‌ که‌ دارد ظاهر میگردد، و ملکاتش‌ که‌ روی‌ خودیّت‌ و شخصیّت‌ او اثر گذاشته‌اند با انسان‌ در برزخ‌ ظهور می‌نماید.
وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَی‌' یَدَیْهِ یَقُولُ یَـٰلَیْتَنِی‌ اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلاً * یَـٰوَیْلَتَی‌' لَیْتَنِی‌ لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِیلاً * لَقَدْ أَضَلَّنِی‌ عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ إِذْ جَآءَنِی‌ وَ کَانَ الشَّیْطَـٰنُ لِلْإِنسَـٰنِ خَذُولاً * وَ قَالَ الرَّسُولُ یَـٰرَبِّ إِنَّ قَوْمِی‌ اتَّخَذُوا هَـٰذَا الْقُرْءَانَ مَهْجُورًا. [۲۳۵]
«در روز قیامت‌ شخص‌ ستمگر انگشت‌ ندامت‌ به‌ دندان‌ میگزد و میگوید: ای‌ کاش‌ که‌ من‌ راهی‌ با رسول‌ خدا پیدا نموده‌ بودم‌، ای‌ کاش‌ که‌ من‌ فلان‌ را دوست‌ و خلیل‌ خود نمیگرفتم‌!
او مرا از قرآن‌ و ذکر خدا، بعد از آنکه‌ بسوی‌ من‌ آمد، باز داشت‌ ؛ و البتّه‌ شیطان‌ موجب‌ خذلانِ انسان‌ است‌.
و رسول‌ خدا میگوید: بار پروردگارِ من‌! حقّاً امّت‌ و قوم‌ من‌ این‌ قرآن‌ را مهجور داشتند و از آن‌ دوری‌ کردند.»
در این‌ آیات‌ که‌ شیطان‌ را خذول‌ و منحرف‌ کننده‌ معرّفی‌ میکند و در عین‌ حال‌، فلان‌ را گمراه‌ کنندۀ از ذکر و قرآن‌ می‌شمارد، معلوم‌ میشود که‌ فلان‌، محلّ ظهور شیطان‌ و نفس‌ امّاره‌ و بالاخره‌ فلان‌، مرکز و محور تجلّیات‌ نفس‌ خود او بوده‌ است‌ ؛ پس‌ در حقیقت‌ و معنی‌، انسان‌ از خودش‌ و موجودیّتش‌ گلایه‌ دارد، آن‌ خودی‌ و شخصیّتی‌ که‌ تمام‌ مصائب‌ و ابتلائات‌ و امتحانات‌ بوسیلۀ او بر انسان‌ وارد میگردد و محور پذیرش‌ یا عدم‌ قبول‌ سعادت‌ و سخن‌ حقّ است‌.
این‌ نفس‌، همان‌ قرین‌ سوئی‌ است‌ که‌ در آنجا انسان‌ تقاضا دارد بین‌ او و خودش‌ به‌ قدر فاصلۀ مشرقین‌ جدائی‌ بوده‌ باشد و دربارۀ او وَقَدْ خَابَ مَن‌ دَسَّـٰهَا فرموده‌ است‌.
و یا همان‌ نفسِ ملکوتی‌ و رحمانی‌ و زیبا و جمیل‌ و سریع‌ الإدراک و محلّ لطف‌ و کانون‌ محبّت‌ و تراوش‌ خیرات‌ است‌ که‌ درباره او قَدْأَفْلَحَ مَن‌ زَکّیهَا فرموده‌ است‌.
تجسّم‌ مَلَکات‌ در قبر و فوائد عمل‌ صالح‌
انسان‌ که‌ در میان‌ قبر میرود این‌ نفس‌ نیز با انسان‌ قرین‌ و ملازم‌ است‌ و از او سؤال‌ میکند: تو کیستی‌ که‌ من‌ تا به‌ حال‌ به‌ زیبائی‌ و محبّت‌ و انس‌ با تو ندیده‌ام‌؟
در پاسخ‌ میگوید: من‌ عمل‌ خودت‌ هستم‌، من‌ مجموعۀ منتجۀ کردار و رفتار خودت‌ هستم‌، من‌ ظهور ملکات‌ و سَجایا و خودیّت‌ تو هستم‌.
من‌ از دنیا با تو به‌ اینجا آمده‌ام‌ و از اینجا تا روز قیامت‌ نیز با تو خواهم‌ بود. و وقتی‌ که‌ سر از قبر در می‌آوری‌ من‌ با تو وارد محشر شده‌ و در پیشگاه‌ عرض‌ و مقام‌ عدل‌ الهی‌ خواهیم‌ رفت‌.
تجسّم‌ مَلَکات‌ در قبر و داستان‌ قیس‌ بن‌ عاصم‌
در «أمالی‌» صدوق‌ با سند متّصل‌ خود روایت‌ میکند از علاء بن‌ محمّد بن‌ فضل‌ از پدرش‌ از جدّش‌ که‌ او گفت‌: قَیس‌ بن‌ عاصِم‌ گفت‌: من‌ با جماعتی‌ از بنی‌ تمیم‌ بر رسول‌ خدا صلّی‌ الله‌ علیه‌ وآله‌ وسلّم‌ به‌ عنوان‌ وفود و میهمانی‌ وارد شدیم‌. چون‌ من‌ داخل‌ بر آن‌ حضرت‌ شدم‌ دیدم‌ صَلْصال‌ بْن‌ دَلَهْمَس‌ نیز در حضور آن‌ حضرت‌ نشسته‌ است‌.
عرض‌ کردم‌: ای‌ پیغمبر خدا! ما را موعظه‌ای‌ فرما که‌ از آن‌ نفع‌ ببریم‌ چون‌ ما قومی‌ هستیم‌ که‌ در صحرا زندگی‌ می‌کنیم‌ و خدمت‌ شما کمتر میرسیم‌!
فَقَالَ رَسُولُ اللَهِ: یَا قَیْسُ! إنَّ مَعَ الْعِزِّ ذُلاًّ، وَإنَّ مَعَ الْحَیَوهِ مَوْتًا، وَ إنَّ مَعَ الدُّنْیَا ءَاخِرَهً، وَإنَّ لِکُلِّ شَیْءٍ حَسِیبًا، وَ عَلَی‌ کُلِّ شَیْءٍ رَقِیبًا، وَ إنَّ لِکُلِّ حَسَنَهٍ ثَوَابًا، وَ لِکُلِّ سَیِّئَهٍ عِقَابًا، وَ لِکُلِّ أَجَلٍ کِتَابًا.
وَ إنَّهُ لَابُدَّ لَکَ یَا قَیْسُ مِنْ قَرِینٍ یُدْفَنُ مَعَکَ وَ هُوَ حَیٌّ، وَ تُدْفَنُ مَعَهُ وَ أَنْتَ مَیِّتٌ.
فَإنْ کَانَ کَرِیمًا أَکْرَمَکَ، وَ إنْ کَانَ لَئِیمًا أَسْلَمَکَ ؛ ثُمَّ لَا یُحْشَرُ إلَّا مَعَکَ، وَ لَا تُبْعَثُ إلَّا مَعَهُ، وَ لَا تُسْأَلُ إلَّا عَنْهُ ؛ فَلَا تَجْعَلْهُ إلَّا صَالِحًا ؛ فَإنَّهُ إنْ صَلُحَ ءَانَسْتَ بِهِ، وَ إنْ فَسَدَ لَا تَسْتَوْحِشُ إلَّا مِنْهُ ؛ وَ هُوَ فِعْلُکَ.
«پس‌ رسول‌ خدا فرمود: ای‌ قیس‌! به‌ درستی‌ که‌ با هر عزّتی‌ ذلّتی‌ است‌، و با زندگی‌ مرگ‌ است‌، و با دنیا آخرت‌ است‌، و برای‌ هرچیزی‌ حسابگری‌ است‌، و بر هر چیزی‌ مراقب‌ و پاسداری‌ است‌، و برای‌ هر کار نیکوئی‌ ثوابی‌ است‌، و برای‌ هر کار زشتی‌ عِقابی‌ است‌، و برای‌ هر أجلی‌ کتاب‌ و تقدیری‌ است‌.
و ای‌ قیس‌! حتماً و حقّاً بدون‌ شکّ با تو قرینی‌ است‌ که‌ با تو دفن‌ میشود و او زنده‌ است‌، و تو نیز با او دفن‌ میشوی‌ و مرده‌ هستی‌.
پس‌ اگر آن‌ قرین‌ کریم‌ باشد تو را از گزند حوادث‌ مصون‌ خواهد داشت‌ و گرامی‌ خواهد داشت‌، و اگر لئیم‌ باشد تو را دستخوش‌ خطرات‌ و آفات‌ نموده‌ به‌ طوفان‌ بلا خواهد سپرد.
و او در روز قیامت‌ محشور نمی‌گردد مگر با تو، و تو نیز برانگیخته‌ نخواهی‌ شد مگر با او، و از تو بازپرسی‌ نخواهد شد مگر ازاو، پس‌ او را صالح‌ قرار بده‌ چون‌ اگر صالح‌ باشد با او انس‌ خواهی‌ گرفت‌، و اگر فاسد باشد از هیچ‌ چیز وحشت‌ نداری‌ مگر از او ؛ و آن‌ کردار و عمل‌ تو است‌.»
قیس‌ عرض‌ کرد: یا نبیّ الله‌! دوست‌ دارم‌ که‌ این‌ مواعظ‌ شما در ابیاتی‌ از شعر درآید تا ما با این‌ أشعار بر افرادی‌ از عرب‌ که‌ به‌ ما حکومت‌ کنند افتخار کنیم‌، و آنها را حفظ‌ نموده‌ و از نفائس‌ ذخائر خود قرار دهیم‌.
رسول‌ خدا صلّی‌ الله‌ علیه‌ وآله‌ وسلّم‌ به‌ یکی‌ از حضّار امر فرمودند که‌ برود و حسّان‌ بن‌ ثابت‌ [۲۳۶] را بیاورد.
قیس‌ میگوید: همینکه‌ منتظر آمدن‌ حسّان‌ بودیم‌ در این‌ برهۀ از زمان‌ من‌ در تفکّر فرو رفتم‌ که‌ این‌ مواعظ‌ را خود به‌ شعر درآورم‌.
شعرها را ساخته‌ و پرداخته‌ و جزماً آماده‌ ساختم‌ و قبل‌ از اینکه‌ حسّان‌ برسد عرض‌ کردم‌: یا رسول‌ الله‌ من‌ شعرها را خودم‌ سرودم‌ و چنین‌ گمان‌ دارم‌ که‌ مطابق‌ پسند شما باشد و برای‌ آن‌ حضرت‌ خواندم‌:

تَخَیَّرْ خَلیطًا مِنْ فِعالِکَ إنَّما***قَرینُ الْفَتَی‌ فی‌ الْقَبْرِ ما کانَ یَفْعَل‌
وَ لابُدَّ بَعْدَ الْمَوْتِ مِنْ أنْ تُعِدَّه***لِیَوْمٍ یُنادَی‌ الْمَرْءُ فیهِ فَیَقْبَلُ
فَإنْ کُنْتَ مَشْغولاً بِشَیْءٍ فَلا تَکُنْ***بِغَیْرِ الَّذی‌ یَرْضَی‌ بِهِ اللَهُ تَشْغَلُ
فَلَنْ یَصْحَبَ الإنْسانُ مِنْ بَعْدِ مَوْتِهِ***وَ مِنْ قَبْلِهِ إلاّ الَّذی‌ کانَ یَعْمَلُ
ألا إنَّما الإنْسانُ ضَیْفٌ لاِهْلِهِ***یُقیمُ قَلیلاً بَیْنَهُمْ ثُمَّ یَرْحَلُ

ـ انتهی‌. [۲۳۷]
این‌ روایت‌ را مجلسی‌ در «روضۀ بحار» از «أعلام‌ الدّین‌» دیلمی‌ نقل‌ کرده‌ است‌ با این‌ اختلاف‌ که‌ طبق‌ این‌ نقل‌ سرایندۀ اشعار شخصی‌ از اصحاب‌ بوده‌ که‌ در مجلس‌ حضور داشته‌ و او را صَلْصَال‌ می‌گفتند. [۲۳۸]
ادامه دارد.....................